www.yekroozepaiezi.blogfa.com
هوا را از من بگیر خنده ات را نه
حیوانات شکارچی برخی از مارمولک ها را از طریق
دمشان شکار می کنند.گاهی اوقات دم
تنها قسمت بدن مارمولک است که شکارچیان می توانند
ان را بگیرند.هنگامی که چنین چیزی رخ می دهد.
مارمولک هنوز هم می تواند با جدا کردن انتهای دمش فرار کند
این حقه ای است که شکارچی را غافلگیر می کند
و به مارمولک فرصت فرار می دهد.
حتی دم مارمولک هایی که بلند و کلفت به نظر می رسد
خیلی زود دوباره رشد می کند
اگر گرسنه ای.تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین.
او نام تو را نخواهد پرسید.اگر غریبی
و گمشده .تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین
او از ایمان تو نخواهد پرسید.
جوانمرد است که می گوید از نام و ایمان
کسان نپرسید و بی پرسشی. نان دهید.
اوست که می گوید کسی که بر خوان خدا به جان ارزد.
البته بر سفره ی جوانمرد به نان می ارزد.
نمی تواند کلمات را خوب تلفظ کند. نمی تواند رفتارش را کنترل کند.
اما می تواند خوب بخندد و خوب گریه کند و گاهی از همه بیشتر درکم کند.
اغوشش اغوش دریا و لبخندش لبخند خداست.
گریه اش رعدوبرقی ست بر اسمان دلم.
سندرم داون واژه ایست که بر سطر اول کتاب زندگی اش نقش بسته
و خدا واژه ایست که بر دلش.
دوری اش را که هر روز تکرار می شود تحمل می کنم.
و دوستش دارم به اندازه ی فاصله ای که بین ماست
و به اندازه ی تمام دلتنگی های روزا نه ام از او.
فاصله ای به اندازه ی شهر تا شهر
و من می دانم که سالی یک بار می توانم این فاصله را کنار بزنم
و این به من امید می دهد.
چقدر خوشحالم که او پسر عمه ی من است.![]()
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد![]()
دوست دارم تو به جای ماه اسمان تیره ام را نور بخشی.
دوست دارم تو به جای قلب درون سینه ام در طپش باشی.
دوست دارم تو به جای دل کانون رویاهایم باشی.
دوست دارم تو تک درخت دشت تنهایی ام باشی.
دوست دارم تو خواننده ی شعر سکوتم باشی.
دوست دارم هر صبح تو به جای گرد و غبار روی پنجره ی دلم یادداشت بگذاری.
ان وقت هرگز پاکش نمی کنم.
دوست دارم تنها تو باشی در دنیایم.
خدایا
من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود ان را نداری
من خدایی چون تو دارم و تو چون خود نداری
امام سجاد (ع)
برای ان که بدانید 10 سال چقدر ارزش دارد از یک سالخورده بپرسید.
برای ان که بدانید 4 سال چقدر ارزش دارد از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرسید.
برای ان که بدانید یک سال چقدر ارزش دارد از یک دانش اموز مردودی بپرسید.
برای ان که بدانید 9 ماه چقدر ارزش دارد از مادری که نوزاد سالمی به دنیا اورده بپرسید.
برای ان که بدانید یک ماه چقدر ارزش دارد ازمادری که نوزاد نارس به دنیا اورده بپرسید.
برای ان که بدانیدیک هفته چقدر ارزش دارد ازسردبیر یک هفته نامه بپرسید.
برای ان که بدانیدیک ساعت چقدر ارزش دارد از دوستی که منتظرش گذاشته اید بپرسید.
برای ان که بدانید یک دقیقه چقدر ارزش دارد از کسی که از هواپیما یا قطار جا مانده بپرسید.
برای ان که بدانید یک ثانیه چقدر ارزش دارد از کسی که از یک حادثه جان سالم به در برده بپرسید.
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
باغبانم باغبانی خسته دل پشت من خم گشته همچون پشت تاک
ان گل زیبا که پروردم به جان شد چو خورشید فروزان تابناک
دست گلچینی ز شاخش چید و رفت پای خودبینی فشردش روی خاک ![]()
درپیش چشم دنیا
دوران عمر ما
یک قطره در برابر اقیانوس
در چشم های ان همه خورشید کهکشان
عمر جهانیان
کم سوتر از حقارت یک فانوس
افسوس
به سراغ من اگر می ایید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است
که خبر می ارند از گل وا شده ی دور ترین بوته ی خاک
روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می اید
ادم اینجا تنهاست
ودر این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگر می ایید
نرم واهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
بودم و داشتم روز نامه می خواندم.)) با خود گفت:((ولی انسان برای شکست افریده نشده است.))
این قطعه ای از متن کتاب (پیرمرد و دریا)رمانی ساده وبی الایش بود که در پس این سادگی راز ورمز ها
نهفته است.داستان پیرمرد ودریا داستان پیرمرد ماهی گیریست که با وجود شکست های بسیار در شکار
ماهی هیچ گاه امید خود را از دست نمی دهد و همواره پس از روز ها هفته ها و ماه ها شکست میزان
تلاشش از روز اول نزولی نمی یابد بلکه هر روز امید وارتر از روز پیش به نبرد با روزگار بر می خیزد.
نویسنده ی این کتاب(ارنست همینگوی)برنده ی جایزه ی نوبل و پولیتزر نویسنده ای تجربه گرا بود که چون
شخصیت های تاثیر گذار اثارش همواره به استقبال خطر می رفت زخم های همینگوی بر تن داستان هایش
حک شدند.
رمان پیرمرد و دریا به گفته ی خود همینگوی عصاره ی همه ی زندگی و هنر اوست .برخی از منتقدان
این رمان را هنرمندانه ترین اثر او می دانند. ![]()
جملات ادبی وی سرشار از احساس و عواطف درونی می باشد و نهایت کلامش یک کلمه بیش
نیست (خدا) ![]()
از اثار او می توان به (لیلی نام تمام دختران زمین است-جوانمرد نام دیگر تو-پیامبری از کنار خانه ما رد شد-چای با طعم خدا-بال هایت را کجا جا گذاشته ای؟-در سینه ات نهنگی می تپد-نامه های خط خطی-من هشتمین ان هفت نفرم-هر قاصدکی یک پیامبر است)اشاره کرد.
(نمونه ای از اثارش در ادامه ی مطلب)
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |



