تبليغاتX
www.yekroozepaiezi.blogfa.com

www.yekroozepaiezi.blogfa.com

هوا را از من بگیر خنده ات را نه

نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 22:28 توسط سروین| |

حیوانات شکارچی برخی از مارمولک ها را از طریق

دمشان شکار می کنند.گاهی اوقات دم

تنها قسمت بدن مارمولک است که شکارچیان می توانند

ان را بگیرند.هنگامی که چنین چیزی رخ می دهد.

مارمولک هنوز هم می تواند با جدا کردن انتهای دمش فرار کند

این حقه ای است که شکارچی را غافلگیر می کند

 و به مارمولک فرصت فرار می دهد.

حتی دم مارمولک هایی که بلند و کلفت به نظر می رسد

 خیلی زود دوباره رشد می کند

نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 17:11 توسط سروین| |

اگر گرسنه ای.تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین.

او نام تو را نخواهد پرسید.اگر غریبی

و گمشده .تنها بر سفره ی جوانمرد بنشین

او از ایمان تو نخواهد پرسید.

جوانمرد است که می گوید از نام و ایمان

کسان نپرسید و بی پرسشی. نان دهید.

اوست که می گوید کسی که بر خوان خدا به جان ارزد.

 البته بر سفره ی جوانمرد به نان می ارزد.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 19:49 توسط سروین| |

نمی تواند کلمات را خوب تلفظ کند. نمی تواند رفتارش را کنترل کند.

اما می تواند خوب بخندد و خوب گریه کند و گاهی از همه بیشتر درکم کند.

اغوشش اغوش دریا و لبخندش لبخند خداست.

گریه اش رعدوبرقی ست بر اسمان دلم.

سندرم داون واژه ایست که بر سطر اول کتاب زندگی اش نقش بسته

و خدا واژه ایست که بر دلش.

دوری اش را که هر روز تکرار می شود تحمل می کنم.

و دوستش دارم به اندازه ی فاصله ای که بین ماست

و به اندازه ی تمام دلتنگی های روزا نه ام از او.

فاصله ای به اندازه ی شهر تا شهر

و من می دانم که سالی یک بار می توانم این فاصله را کنار بزنم

و این به من امید می دهد.

چقدر خوشحالم که او پسر عمه ی من است.

نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 23:47 توسط سروین| |

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

   پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

   پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 21:6 توسط سروین| |

دوست دارم تو به جای ماه اسمان تیره ام را نور بخشی.

دوست دارم تو به جای قلب درون سینه ام در طپش باشی.

دوست دارم تو به جای دل کانون رویاهایم باشی.

دوست دارم تو تک درخت دشت تنهایی ام باشی.

دوست دارم تو خواننده ی شعر سکوتم باشی.

دوست دارم هر صبح تو به جای گرد و غبار روی پنجره ی دلم یادداشت بگذاری.

ان وقت هرگز پاکش نمی کنم.

                                            دوست دارم تنها تو باشی در دنیایم.

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 20:2 توسط سروین| |

خدایا

من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود ان را نداری

من خدایی چون تو دارم و تو چون خود نداری

امام سجاد (ع)

نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 19:44 توسط سروین| |

برای ان که بدانید 10 سال چقدر ارزش دارد از یک سالخورده بپرسید.

برای ان که بدانید 4 سال چقدر ارزش دارد از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرسید.

برای ان که بدانید یک سال چقدر ارزش دارد از یک دانش اموز مردودی بپرسید.

برای ان که بدانید 9 ماه چقدر ارزش دارد از مادری که نوزاد سالمی به دنیا اورده بپرسید.

برای ان که بدانید یک ماه چقدر ارزش دارد ازمادری که نوزاد نارس به دنیا اورده بپرسید.

برای ان که بدانیدیک هفته چقدر ارزش دارد ازسردبیر یک هفته نامه بپرسید.

برای ان که بدانیدیک ساعت چقدر ارزش دارد از دوستی که منتظرش گذاشته اید بپرسید.

برای ان که بدانید یک دقیقه چقدر ارزش دارد از کسی که از هواپیما یا قطار جا مانده بپرسید.

برای ان که بدانید یک ثانیه چقدر ارزش دارد از کسی که از یک حادثه جان سالم به در برده بپرسید.

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 19:51 توسط سروین| |

نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:42 توسط سروین| |

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به افتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر  بسپار

                                                          پرنده مردنی ست

نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 15:58 توسط سروین| |

باغبانم  باغبانی خسته دل                             پشت من خم گشته همچون پشت تاک

ان گل زیبا که پروردم به جان                        شد چو خورشید فروزان تابناک

دست گلچینی ز شاخش چید و رفت                  پای خودبینی فشردش روی خاک  

نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت 16:39 توسط سروین| |

درپیش چشم دنیا

دوران عمر ما

یک قطره در برابر اقیانوس

در چشم های ان همه خورشید کهکشان

عمر جهانیان

کم سوتر از حقارت یک فانوس

افسوس

نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت 16:24 توسط سروین| |

به سراغ من اگر می ایید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است

که خبر می ارند از گل وا شده ی دور ترین بوته ی خاک

روی شن ها هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است

که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می اید

ادم اینجا تنهاست

ودر این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می ایید

نرم واهسته بیایید مبادا که ترک بردارد

                                                     چینی نازک تنهایی من

نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389ساعت 15:9 توسط سروین| |

فکر کرد:((کاش همه ی این ها یک خواب بود و هیچ وقت این ماهی را نگرفته بودم و الان توی بسترم

بودم و داشتم روز نامه می خواندم.)) با خود گفت:((ولی انسان برای شکست افریده نشده است.))

این قطعه ای از متن کتاب (پیرمرد و دریا)رمانی ساده وبی الایش بود که در پس این سادگی راز ورمز ها

نهفته است.داستان پیرمرد ودریا داستان پیرمرد ماهی گیریست که با وجود شکست های بسیار در شکار

ماهی هیچ گاه امید خود را از دست نمی دهد و همواره پس از روز ها هفته ها و ماه ها شکست میزان

تلاشش از روز اول نزولی نمی یابد بلکه هر روز امید وارتر از روز پیش به نبرد با روزگار بر می خیزد.

نویسنده ی این کتاب(ارنست همینگوی)برنده ی جایزه ی نوبل و پولیتزر نویسنده ای تجربه گرا بود که چون

شخصیت های تاثیر گذار اثارش همواره به استقبال خطر می رفت زخم های همینگوی بر تن داستان هایش

حک شدند.

رمان پیرمرد و دریا به گفته ی خود همینگوی عصاره ی همه ی زندگی و هنر اوست .برخی از منتقدان

این رمان را هنرمندانه ترین اثر او می دانند. 

نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 15:18 توسط سروین| |

خانم عرفان نظراهاری نویسنده ایست که من به شخصه علاقه مند اشعار ومتون زیبایش هستم.

جملات ادبی  وی  سرشار از احساس و عواطف درونی می باشد و نهایت کلامش یک کلمه بیش

نیست  (خدا)  

از اثار او می توان به (لیلی نام تمام دختران زمین است-جوانمرد نام دیگر تو-پیامبری از کنار خانه ما رد شد-چای با طعم خدا-بال هایت را کجا جا گذاشته ای؟-در سینه ات نهنگی می تپد-نامه های خط خطی-من هشتمین ان هفت نفرم-هر قاصدکی یک پیامبر است)اشاره کرد.

(نمونه ای از اثارش در ادامه ی مطلب)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 14:38 توسط سروین| |


آخرين مطالب
»
» چرا برخی از مارمولک ها دمشان را از دست می دهند؟
» بر سفره ی جوانمرد بنشین
» پسری از دیار دل
» یک بابای سمپادی
» دل نوشته
» سخنی در وادی عشق
» وقت ارزش دارد حتی یک ثانیه
» نورپردازی ابشار نیاگارا در شب
» پرنده مردنی ست

Design By : Pichak